COUNTERCLOCKWISE: Damon Macsudi's Notes on Web, Movies and Life
 
 * 6

      يادداشت‌های دامون مقصودی درباره وب، سينما و زندگی
پاد‌ساعت‌گرد


۲۶ دی ۱۳۸۲

صدايت خوب است

با همين چهار رنگ است که زنده‌امچه صدايت خوب است. زنده‌ام می‌کند. مثل اين چهاررنگ که هرروز با آن‌ها از خواب‌های پريشانم زنده می‌شوم.
چه صدايت خوب است؛ دلم گرم می‌شود. چه صدايت خوب است؛ دوباره باز می‌توانم بنويسم. چه صدايت خوب است؛ اميدوارم می‌کند.
صدايت خوب است. صدايت خوب است. صدايت خوب است.



۱۹ دی ۱۳۸۲

دلم دلتنگه و مهرتو می‌خواد
دلم رو در پی غم‌ها نذاری
ميام تنها توی قلبت می‌شينم
من و قلبت رو جايی جا نذاری...

۱۶ دی ۱۳۸۲

غلط‌نامه از نگاهی ديگر

دو راهنمای رسم‌الخطی که خوابگرد با عنوان غلط‌نامه منتشر کرده را می‌خواهم به فال نيک بگيرم و فرض را بر ادامه‌دار بودن آن بگذارم و اگر فرصتی شد مختصر درباره چرايی آن از ديدی ديگر بنويسم.
اين مطلب را داشته باشيد برای دو غلط‌نامه ۱ و ۲:

نيمچه مقدمه:
اصول علامت‌گذاری (نقطه‌گذاری، punctuatuion) و در شکل عام‌ترش رسم‌الخط در زبان فارسی برگرفته از استانداردهای زبان‌های اروپايی ـ به خصوص انگليسی ـ است. اين را از آنجا می‌دانيم که هيچ نوع علامت‌گذاری شاخصی در کتابت زبان فارسی تا پيش از آشنايی ايرانيان با زبان و خط ملل غربی وجود نداشته است. بعد از پذيرش اصول punctuation ابتدا از فرانسه و سپس از انگليسی، به فراخور خط فارسی (عربی) تغييراتی در برخی علامت‌ها انجام شد. مثلاً ويرگول (,) برعکس شد (،) تا با حرکت دست به هنگام نوشتن حروف فارسی هم‌خوانی داشته باشد يا نقطه ويرگول (;) به مشابه فارسی‌اش (؛) و علامت سوال (?) به تقارن آينه‌ای‌اش (؟) تبديل شد. اين تغييرات شکلی در کنار بعضی تغييرات مفهومی استاندارد جديدی را امروز در اختيار ما گذاشته‌اند که ديگر مختص زبان فارسی است.
اين استاندارد:
ـ برای استفاده کردن است. يعنی به زبان «بسته» است. اگر فارسی می‌نويسيم بايد استاندارد نوشتاری آن را رعايت کنيم. بدون اين اصول، نوشته ما، به نوعی، غلط املايی خواهد داشت.
ـ ريشه‌اش در زبان‌های اروپايی است. زبان و کتابت آن حساب و کتاب دارد. ما با زبان‌مان درست و علمی برخورد نمی‌کنيم، اما در غرب اوضاع به شکل ديگری است. بنابراين می‌شود به اصولی که آن‌ها استفاده می‌کنند رجوع کرد.
ـ جاری است. با تغييرات فناوری نوزايی می‌کند. از سی سال قبل تاکنون قواعدی از آن عوض شده است.

نيم‌فاصله:
نيم‌فاصله جديد است. پيش از پيدايش تايپ (به‌ويژه به شکل کامپيوتری‌اش) معنای خاصی نداشته. در نوشتن با قلم نيازی نيست به اندازه فاصله‌ها دقت کنيد، همين که بعضی کلمات را جدا بنويسيد کافی است.
نيم‌فاصله در واقع معادلی برای hyphen (-) در زبان‌های اروپايی است. anti-aircraft در انگليسی يک واژه محسوب می‌شود و تنها برای سادگی خواندن hyphen در آن به کار رفته است. در فارسی، اما، به‌ خاطر شکل خط (حروف بر خطوط افقی سوار و به هم متصل می‌شوند) نمی‌توان از علامت (-) يا (ـ) استفاده کرد. مثلاً نمی‌شود نوشت «بی‌ـ‌هدف» (بيـ‌ ـ ـهدف) بلکه بايد نوشت «بی‌هدف». بدون نيم‌فاصله، اين لغت به دو کلمه مجزای «بی» و «هدف» تبديل می‌شود زيرا فاصله (space) ميان دو کلمه به معنای مستقل بودن آن‌هاست. با نيم‌فاصله هر لغتی به‌رغم ظاهرش ـ که دو کلمه جدا ديده می‌شود ـ يک لغت حساب می‌شود. برای اينکه مطمئن شويد دوبار روی کلمه نيم‌فاصله کليک کنيد، «نيم» و «فاصله» با هم انتخاب می‌شوند.
نکته: نگران موتورهای جستجو مثل Google نباشيد. آنها بايد خودشان را با ما تطبيق دهند نه ما با آنها. همين حالا گوگل نيم‌فاصله را کاملاً به رسميت می‌شناسد و آن را يکی از واريان‌های فاصله می‌داند.

نقطه‌گذاری و فاصله‌ها:
. ، ؛ : ؟ !. اين‌ها درست از زبان‌های اروپايی آمده‌اند (به تغيير شکل بعضی‌هاشان اشاره شد) و اصول قرار گرفتن‌شان هم از استاندارد نگارش همان زبان‌ها تبعيت می‌کند.
اگر چيزی را که امروزه به French Punctuation يا نقطه‌گذاری فرانسوی در بين انگليسی‌زبانان مشهور است (و در خود فرانسه ديگر سال‌هاست منسوخ شده) فراموش کنيم، در زبان‌های اروپايی هميشه علامت‌های بالا به کلمه پيش از خود می‌چسبند و از کلمه بعدی فاصله می‌گيرند. اين فاصله هم بايد به اندازه يک space باشد و نه بيشتر.
دو فاصله بعد از نقطهدر بعضی از کتاب‌های فرانسوی قديمی می‌شود جملاتی را ديد که علامت تعجب يا سوال آخرشان يک فاصله با کلمه قبلش دارد. مطمئن باشيد اين شيوه ديگر «غلط» است.
در بعضی دستور‌العمل‌های تايپ ماشينی گفته می‌شود (می‌شد، البته) که بين جملات بايد دو فاصله تايپ کرد. اين قاعده، همانطور که در اين مقاله آمده است، مخصوص قلم‌های monospace) non-compensative) ماشين تحريرهاست. جايی که مثلاً حرف W به اندازه حرف I جا می‌گرفته (محيط DOS را به خاطر بياوريد، آنجا هم حروف انگليسی همين‌طورند) و برای خوانايی بيشتر متون، تايپيست مجبور بوده دو فاصله بين جملات بگذارد. اين مشکل حالا که همه قلم‌ها در محيط ويندوز compensative هستند ديگر وجود ندارد. پس دليلی هم برای استفاده از دو فاصله نيست.
نکته: همچنان نگران موتورهای جستجو نباشيد. گوگل اهميت چندانی به چگونگی قرار گرفتن علامت‌های نقطه‌گذاری نمی‌دهد و فاصله انداختن بين کلمات و علامات کمکی به جستجوی بهتر نمی‌کند. بهتر است بدون نگرانی از کار ماشين‌ها «درست» بنويسيم. ماشين‌ها خودشان را با استانداردهای ما وفق می‌دهند.



۰۹ دی ۱۳۸۲

زلزله عزيز، به تهران هم سری بزن

بله، زلزله عزيز، بی‌صبرانه منتظريم. به تهران بيا. دعوت بی‌جايی است البته؛ چون خودت در برنامه‌ات حتماً ما را هم در نظر داشته‌ای، ولی خواهش می‌کنم حالا که می‌خواهی بيايی زودتر بيا، و با همه زورت هم بيا.
زلزله عزيز،
لطفاً رکورد خودت را بشکن. حتماً فهميده‌ای که جاهای ديگر رسماً علافی و فقط اين خاک است که حسابی قدر تو را می‌داند. عزيز جان، چرا بی‌خود خودت را معطل ژاپن و امريکا و جاهای ديگر می‌کنی؟ خوشت می‌آيد پشت هم ضايعت کنند؟ آنجا همه زورت را هم بزنی صد نفر را نمی‌توانی بکشی ولی اينجا يک «اهم» کنی کرور کرور جان می‌دهند. می‌بينی؟ جای بدی دعوتت نمی‌کنم. پس بيا، زود بيا، ده ريشتری هم بيا.
زلزله عزيز،
يادت نرود با همه توانت به ما سر بزنی. تناقض نمی‌گويم. هردومان می‌دانيم چند ريشتر ناقابل هم برای تهران بس است. اما دليل دارم برای خواهشم. اگر پيزوری بيايی شايد دو ميليون نفر را هم بتوانی بکشی ولی چه فايده؟ يک‌جور بيا که نفس همه‌مان را از دم گرفته شود. می‌دانی راستش خودمان به درک، ما که آخرش به دست تو يا دوستان ديگرت کشته می‌شويم ـ سوخت و سوز هم ندارد، نگرانم نکند آنهايی که بايد سقط شوند، جان درببرند يک وقت. پس ملتفت شدی درست؟ ما کارمان با پنج شش ريشتر ساخته است. بعضی‌ها هستند يک‌جاهايی دارند که احتياج به هشت نه ريشتر و بيشتر دارد. زحمت بکش و ده ريشتری بيا.
زلزله عزيز،
احتياج به گفتن نيست، ولی بگويم بهتر است؛ هيچ نگران پانزده بيست ميليون «انسان» نباش. اين‌ها همه علاف‌اند. الکی زنده‌اند. فرقی نمی‌کند به مرگ طبيعی بميرند يا تو بکشی‌شان يا ديگری. مرگ يک‌بار، شيون هم يک‌بار. بيست ميليون آدم کشته می‌شود که ميان‌شان آن دو سه هزار نفر هم باشند. هزينه کمی نيست دوست عزيز، ولی لااقل خاطر اين خاک جمع می‌شود که همين بود و تمام. ديگر بعدش از اين قرارها نيست که هر بار تو بيايی پنجاه‌هزار پنجاه‌هزار آدم بميرد.
اگر به حرفم گوش کنی و بيايی تهران، به‌ت قول می‌دهم زحمت آخرت در اين تکه از زمين باشد. چون «آن‌ها» هم قاطی ما مرده‌اند. شايد ما هم شديم مثل ژاپن و امريکا و ديگران...

۰۶ دی ۱۳۸۲

زندگی...

زندگی...اينجا زندگی چقدر مسخره است. اينجا آدم‌ها چه ساده می‌ميرند. اینجا ۲۰ هزار نفر «آسان» مردند و تنها کاری که شد سه روز «عزا» اعلام کردن بود و زندگی را به کام هفتاد ميليون نفر ديگر تلخ کردن.
زلزله آمد، درست. بلای طبيعی بود، درست. نه پيش‌بينی می‌پذيرد، نه پيش‌گيری، اين هم درست. ولی آخر شما چه‌کاريد خير سرتان در اين مملکت؟ فقط بلديد کاسه گدايی دست بگيريد و دوره بگرديد و ضجه و زاری کنيد که «آی، مردم زير آوارند، بياييد کمک کنيد»؟
لعنت به اين زندگی! قرار است نفر به نفرمان آن‌قدر زنده بمانيم و مرگ آسان همديگر را ببينيم تا روزی نوبت خودمان شود که در تصادف جاده‌ای، سقوط هواپيمايی، زلزله‌ای، سيلی، چيزی بميريم. خيلی هم خوشبخت باشيم هوای کثافت تهران آخر ذره‌ذره جان‌مان را خواهد گرفت.
اينجا چقدر بی‌ارزش است: چيزی به نام زندگی...

۰۱ دی ۱۳۸۲

کاج کوچولوی من...

ـ سلام. خوابت برد؟ دارم می‌رم‌ها...
کاج بزرگ با صدای آرام کاج کوچک از خواب پريد. هنوز خورشيد نزده بود. به خود لرزيد. خوابش برده بود. می‌خواست تا صبح آن شب دراز بيدار بماند. می‌دانست صبح قرار است کاج کوچک را از دشت صورتی ببرند. قرار بود در زمين بهتری بکارندش.
ـ برمی‌گردی؟
ـ دلت می‌خواد برگردم؟
ـ نه... اونجا بهتره. سرده، ولی خيلی بهتره.
ـ تو بيا...
کاج بزرگ ساکت ماند. جاده قرمزرنگی که از ميان دشت صورتی می‌گذشت کاج کوچک را برد.
هوای دشت سرد بود، و حتماً «آنجا» سردتر. کاج کوچک در دشت که بود ـ کنار کاج بزرگ ـ هميشه سردش می‌شد. «آنجا» که ديگر سردتر بود.
کاج بزرگ به جای ريشه‌های کاج کوچک نگاه کرد. باد زد و بوی کاج کوچک به مشامش خورد. اين بو ديوانه‌اش می‌کرد. نگاهش هرجای دشت که می‌افتاد چيزی از خاطره‌هاشان يادش می‌آمد: چه روزها و شب‌ها دزدکی از جايشان راه افتاده بودند دور دشت. بالای کوه، توی غار، لب برکه، حتا دوتايی تا آن‌ور جزيره هم رفته بودند. فکرش را هم نمی‌کرد يک‌روز کنار کاج کوچک با‌يستد. او جای ديگری از دشت بود. آخر هم نفهميد کدامشان جايش را عوض کرد که نزديک ديگری باشد، آن‌قدر نزديک که برگ‌هايشان به هم گره بخورد و دم رفتن به سختی از هم جداشان کرده باشند؛ شايد هر دو.
دم صبح برگ‌های کاج بزرگ پر از قطر‌ه‌های ريز آب شده بود. رو به جاده قرمزرنگ دشت صورتی آرام گفت: خودتو خوب بپوشون، کاج کوچولوی من...
 


لينکده  » archive

بخش سوم و پايانی گفت‌وگوی «بيلی و من» با «خوابگرد»
وقتی انتقال نظر برای بلاگر مهم است ـ که هست ـ ابزار بهتر [زبان] به دقت و سرعت اين فرايند می‌افزايد

ما هستيم، بدجوری هم هستيم
گفت‌وگو با عباس معرفی

نسخه‌های «زهير» کوئليو جمع شد
به يکی از منابع انگليسی خبر لينک داده‌ام. ببينيد برای ۲۰۰۰ نسخه‌ی ناقابل چه آبرويی از خودشان می‌برند!

روزنامه‌ی آنلاين «روز»

کافه ۷۸ پلمب شد / از حميدرضا

World Citizens Guide

هی پسر، اينجا نه!

هفتاد و سه درصد از جوانان خيلی دوست دارند دو سال از عمرشان را در سربازی بگذرانند

وقتی مترجم کارش را تمام نکند

کيارستمی: با سانسور کنار نمی‌آيم، از رويش می‌پرم

چگونه با وبلاگ انقلاب کنيم؟
بخش اول گفت‌وگوی بيلی و من با سيدرضا شکراللهی، نويسنده‌ی خوابگرد



جستجو


موضوعات

همه پادساعت‌گرد
روزانه
وب
سينما
زبان و ترجمه
واگويه‌ها


بايگانی

ارديبهشت ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
دی ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
آبان ۱۳۸۳
مهر ۱۳۸۳
شهريور ۱۳۸۳
مرداد ۱۳۸۳
تير ۱۳۸۳
خرداد ۱۳۸۳
ارديبهشت ۱۳۸۳
فروردين ۱۳۸۳
اسفند ۱۳۸۲
دی ۱۳۸۲
آبان ۱۳۸۲
مهر ۱۳۸۲
شهريور ۱۳۸۲
تير ۱۳۸۲
خرداد ۱۳۸۲
ارديبهشت ۱۳۸۲
فروردين ۱۳۸۲
بهمن ۱۳۸۱
دی ۱۳۸۱


بازديدها

امروز: ۱۲۲
ديروز: ۹۱
اين ماه: ۱۸۹۲
از ابتدا: ۶۵۲۶۶۳


با حمايت


Tarrahan

ASP-Rider 1.6


ويترين 


23rd Fajr Film Festival


دامون مقصودی 

وبلاگ‌نويس دوران پارينه‌سنگی (زمانی که شمار وبلاگ‌ها دو رقمی بود، در پرشيامون.کام می‌نوشت)‌. دانشجوی سابق زبان‌های خارجی (چيزی نمانده بود فارغ‌التحصيل شود). گاه‌گاهی ترجمه می‌کند (برای مطبوعات و برای دل خودش و گاهی برای انتشار در وب). گرايشش به زبان‌شناسی است (هم علاقه‌اش، هم گرايش آکادميکش). گرافيست و طراح وب (شش هفت سالی می‌شود مانيتور را به کاغذ ترجيح داده). زمانی انيماتور دوبعدی/تک‌فريم بود و با تلويزيون همکاری می‌کرد (به دليل عقيده‌اش محترمانه عذرش را خواستند). مدتی هم در مطبوعات نوشت و ترجمه کرد (درباره‌ی وب و سينما). همکاری با شرکت‌های «اکسير» و «رسانه‌ی پارس» (اولی را خودش پايه گذاشته بود و در دومی شريک بود). مدير و پايه‌گذار وب‌سايت «۳۰نما» (که روزگاری نه‌چندان دور پربيننده‌ترين سايت سينمايی ايرانی بود و فعلاً تعطيل است). مدير معنوی «شرکت طراحان وب» (مديريت حقوقی را به يار غارش نويد خادم سپرده). سرگرم تاسيس شبکه‌ی تبليغاتی «پرشين‌کليک» بود (که وقت رفتن از ايران رسيد). و حالا موقتاً در ترکيه زندگی می‌کند (تا کار مهاجرتش به امريکا درست شود).


پيوندها



نوفرست‌ها 


 

  ï [۱]     ð