COUNTERCLOCKWISE: Damon Macsudi's Notes on Web, Movies and Life
 
 * 6

      يادداشت‌های دامون مقصودی درباره وب، سينما و زندگی
پاد‌ساعت‌گرد


۰۹ آبان ۱۳۸۲

نی‌زن يک ساله می‌شود

امروز تولد يک سالگی وبلاگ «نی‌زن بر دروازه‌های سپيده‌دم» بود.
سارا درويش از خاص‌ترين وبلاگ‌نويسانی است که می‌شناسم. او در وبلاگش ـ هرچند از نظر محتوايی وبلاگ ناميدنش سخت است ـ زيبا و گزيده می‌نويسد. او هم مانند بسياری از ما به دليلی شخصی وبلاگ‌نويسی را آغاز کرده ولی برخلاف بيشتر ما هنوز به همان دليل ـ و اسلوب ـ به نوشتن ادامه می‌دهد (البته بايد چند مطلبش را مستثنی دانست).
طراحی وبلاگ سارا مثل خيلی از اسپ‌سواران ديگر با من بود و همان‌طور که قبلاً هم اشاره کرده‌ام «نی‌زن» در ميان وبلاگ‌هايی که با نرم‌افزار اسپ‌سوار مديريت می‌شوند از اولين‌هاست. يادم هست که تا آخرين ساعت‌های سال ۸۱ (اندکی پيش از تحويل سال نو) مشغول طراحی‌اش بودم. امروز هم به مناسبت سالگرد يکمش بخش جديدی با نام «وبلاگ‌خوانی نی‌زن» به سايت اضافه شد. در اين بخش سارا با صدای زيبايش «خوانش‌های گاه‌وبی‌گاهی» از «وبلاگ‌های ادبی» به خوانندگانش هديه می‌دهد. شک ندارم اين ابتکار سارا به‌زودی مورد توجه قرار می‌گيرد و بسياری از وبلاگ‌های ادبی به انتشار قطعات صوتی روی می‌آورند.
و اما... در روايت است که سارا به سه اسباب وبلاگ می‌نويسد. اول، ذوق. دوم، اشارت. و سوم، هويج. ذوق برای مخاطبان عام، اشارت برای خواص، و هويج هم برای آدم‌های فضول که ـ وقتی مخاطب نوشته ادبی «نی‌زن» نيستند ـ از معنی اشارات می‌پرسند!
راستی، امروز سالگرد وبلاگ «بن‌بست» هم بود. دوست خوبم، حميدرضا نصيری، کاريکاتوريست و کارتونيست خوش‌ذوق که وبلاگ «غلاف تمام فلزی» را می‌نويسد، در در اين يک سال در «بن‌بست» کميک استريپ‌های معرکه‌ای از بروبچه‌های وب کشيده است. دست مريزاد و تولد مبارک!

۰۳ آبان ۱۳۸۲

برای تو

ببين... آرام باش و ببين. نفس عميق بکش و ببين. چشم‌هايت را روی هم بگذار و ببين.
ببين، زندگی مثل بالا رفتن از نردبان است. می‌روی بالا. سرت را به آسمان بگيری بهتر است. پايين را رها کن. آنجا بوده‌ای، نه؟ پس رهايش کن. هرچه بايد به تو می‌داد حالا در کوله‌ات داری. هرچه برداشتنی بود برداشتی. حالا بالا را نگاه کن.
روی ابرها يک خانه زيباست. نوای موسيقی می‌آيد ازش. ديوارهايش پر پيچک است. از دودکش سنگی‌اش دود تميزی بيرون می‌آيد ـ مثل نقاشی بچه‌ها. دو تا پنجره دارد. پشت يکی‌اش يک گلدان سبز است که هر روز آبش می‌دهند. پشت آن يکی هم يک تنگ ماهی پرآب و خوش‌رنگ گذاشته‌اند.
نردبانت آنجا می‌رود. ديدی؟
دور و برت ابرهای سياه است ـ اما آن بالا همه ابرها سفيدند. پشت اين ابرهای سياه يک نردبان ديگر هم هست. نگاهش نکن، چيزی ديده نمی‌شود. بگذار برايت تعريف کنم: آن نردبان دارد می‌لرزد. يکی ديگر ازش بالا می‌رود. او هم می‌خواهد به آن ابرهای سفيد که خانه را روی دوششان دارند برسد. بايد به او هم بگويم انگار. او هم هی به پايين نگاه می‌کند. هی از بين ابرهای تيره دنبال تو می‌گردد. شايد دلش می‌خواهد بيايد روی نردبان تو. می‌ترسم پايش را بگذارد روی ابرها. نکند بيفتد. تو چيزی به‌ش بگو. بگو سرش را بالا بگيرد و آن ابرهای سفيد را نگاه کند. بگو ما که نمی‌دانيم، شايد چند پله بالاتر نردبان‌هايمان يکی شد.
به‌ش بگو. دارد می‌لرزد. نگران است نکند از نردبان اشتباهی دارد بالا می‌رود. آرامش کن. آرام باش و آرامش کن.
 


لينکده  » archive

بخش سوم و پايانی گفت‌وگوی «بيلی و من» با «خوابگرد»
وقتی انتقال نظر برای بلاگر مهم است ـ که هست ـ ابزار بهتر [زبان] به دقت و سرعت اين فرايند می‌افزايد

ما هستيم، بدجوری هم هستيم
گفت‌وگو با عباس معرفی

نسخه‌های «زهير» کوئليو جمع شد
به يکی از منابع انگليسی خبر لينک داده‌ام. ببينيد برای ۲۰۰۰ نسخه‌ی ناقابل چه آبرويی از خودشان می‌برند!

روزنامه‌ی آنلاين «روز»

کافه ۷۸ پلمب شد / از حميدرضا

World Citizens Guide

هی پسر، اينجا نه!

هفتاد و سه درصد از جوانان خيلی دوست دارند دو سال از عمرشان را در سربازی بگذرانند

وقتی مترجم کارش را تمام نکند

کيارستمی: با سانسور کنار نمی‌آيم، از رويش می‌پرم

چگونه با وبلاگ انقلاب کنيم؟
بخش اول گفت‌وگوی بيلی و من با سيدرضا شکراللهی، نويسنده‌ی خوابگرد



جستجو


موضوعات

همه پادساعت‌گرد
روزانه
وب
سينما
زبان و ترجمه
واگويه‌ها


بايگانی

ارديبهشت ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
دی ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
آبان ۱۳۸۳
مهر ۱۳۸۳
شهريور ۱۳۸۳
مرداد ۱۳۸۳
تير ۱۳۸۳
خرداد ۱۳۸۳
ارديبهشت ۱۳۸۳
فروردين ۱۳۸۳
اسفند ۱۳۸۲
دی ۱۳۸۲
آبان ۱۳۸۲
مهر ۱۳۸۲
شهريور ۱۳۸۲
تير ۱۳۸۲
خرداد ۱۳۸۲
ارديبهشت ۱۳۸۲
فروردين ۱۳۸۲
بهمن ۱۳۸۱
دی ۱۳۸۱


بازديدها

امروز: ۱۲۱
ديروز: ۹۱
اين ماه: ۱۸۹۱
از ابتدا: ۶۵۲۶۶۲


با حمايت


Tarrahan

ASP-Rider 1.6


ويترين 


23rd Fajr Film Festival


دامون مقصودی 

وبلاگ‌نويس دوران پارينه‌سنگی (زمانی که شمار وبلاگ‌ها دو رقمی بود، در پرشيامون.کام می‌نوشت)‌. دانشجوی سابق زبان‌های خارجی (چيزی نمانده بود فارغ‌التحصيل شود). گاه‌گاهی ترجمه می‌کند (برای مطبوعات و برای دل خودش و گاهی برای انتشار در وب). گرايشش به زبان‌شناسی است (هم علاقه‌اش، هم گرايش آکادميکش). گرافيست و طراح وب (شش هفت سالی می‌شود مانيتور را به کاغذ ترجيح داده). زمانی انيماتور دوبعدی/تک‌فريم بود و با تلويزيون همکاری می‌کرد (به دليل عقيده‌اش محترمانه عذرش را خواستند). مدتی هم در مطبوعات نوشت و ترجمه کرد (درباره‌ی وب و سينما). همکاری با شرکت‌های «اکسير» و «رسانه‌ی پارس» (اولی را خودش پايه گذاشته بود و در دومی شريک بود). مدير و پايه‌گذار وب‌سايت «۳۰نما» (که روزگاری نه‌چندان دور پربيننده‌ترين سايت سينمايی ايرانی بود و فعلاً تعطيل است). مدير معنوی «شرکت طراحان وب» (مديريت حقوقی را به يار غارش نويد خادم سپرده). سرگرم تاسيس شبکه‌ی تبليغاتی «پرشين‌کليک» بود (که وقت رفتن از ايران رسيد). و حالا موقتاً در ترکيه زندگی می‌کند (تا کار مهاجرتش به امريکا درست شود).


پيوندها



نوفرست‌ها 


 

  ï [۱]     ð