COUNTERCLOCKWISE: Damon Macsudi's Notes on Web, Movies and Life
 
 * 6

      يادداشت‌های دامون مقصودی درباره وب، سينما و زندگی
پاد‌ساعت‌گرد


۱۱ مهر ۱۳۸۲

هکر هم هکرهای قديم!

ديروز دو تا از اسپ‌سوارهای تقريباً قديمی هک شدند؛ نی‌زن بر دروازه‌های سپيده‌دم (سارا درويش) و دبير تحريريه آنلاين (علی لطفی). هکر نسبتاً محترم شکل ظاهری هر دو وبلاگ را تغيير داده بود و يک مطلب هم با عنوان hACkEd در آنها پست کرده بود که "اين سايت به خاطر يک اشکال برنامه نويسی تو اسپ سوار هک شده!"
جالب اينجاست که اين هکر ـ که کمی بعدتر متوجه می‌شويد هکر هم نيست ـ آن‌قدر ناشيانه عمل کرده و از خود ردپا به‌جا گذاشته که حالا ديگر من و نويد می‌دانيم کيست، کجا زندگی می‌کند، چه دانشگاهی می‌رود، چند ساله است، چه کار می‌کند، و حتا وبلاگش چيست!
به راحتی می‌شود اين هکر شاهکار را يک گوشمالی حسابی داد ولی اينی که ما شناختيم ارزش وقتی را که پيگيری خرابکاری‌اش می‌برد ندارد.
اما برای کسانی که از حفره امنيتی يا اشکال برنامه‌نويسی اسپ‌سوار می‌خواهند بدانند روش هک شدن اين دو وبلاگ را می‌گويم.
در نسخه اوليه اسپ‌سوار که در ابتدا فقط در اختيار دوستان و همکاران نزديک من و نويد بود يک پسورد عمومی برای دسترسی اضطراری به نرم‌افزار تعبيه شده بود. اين پسورد بعدها که اسپ‌سوار به صورت عمومی و برای مدت کوتاهی برای تست شدن نسخه بتا عرضه شد در برنامه باقی ماند و کسانی که اسپ‌سوار آزمايشی را دريافت کرده بودند با يک نگاه ساده به سورس برنامه می‌توانستند آن را بيابند.
بعد از بيرون آمدن اولين نسخه نهايی اسپ‌سوار اين پسورد از برنامه حذف شد و همه اسپ‌سوارها به جز سارا و علی به نسخه بالاتر ارتقا پيدا کردند.
اين‌که سيستم مديريت اين دو وبلاگ تا چند روز پيش به آخرين نسخه تبديل نشده بود به‌کل به گردن من است، اما اين‌که کسی از اين قضيه سوءاستفاده کند و خودش را هکر جا بزند و از حفره امنيتی و اشکال برنامه نويسی دم بزند ديگر خنده‌دار است.
اين کار شبيه اين است که من پسورد ايميل ـ مثلاً ـ ياهوی برادرم را داشته باشم و بروم همه ايميل‌هايش را پاک کنم و بعد بگويم از ضعف امنيتی ياهو استفاده کرده‌ام!

انجمن اسلامی وبلاگ‌نويسان؟!

«... برای اينکه خيال شما راحت شود در مورد انجمن بگويم که همه چيز آماده و در شرف اتمام است و ما دفاتری هم در تمام شهرها خواهيم داشت...»
يک برادری به نام محمد ملکی اين کامنت را برای مطلب حسين درخشان درباره خبر «انجمن وبلاگ‌نويسان ايران» گذاشته. بقيه کامنت‌ها را هم بخوانيد که دعوای جالبی است.
دو نکته درباره اين به اصطلاح NGO هست که حسين درخشان هم به آنها اشاره کرده:
۱- وبلاگ‌ها ذات بی‌مرکزی دارند. بنابراين هيچ سازمان و انجمنی نمی‌تواند تولی‌گری‌اش (ببخشيد، يک خرده واژه دست‌مالی شده بدی است!) را بر عهده داشته باشد.
۲- بوی ـ گند ـ هويت‌بخشی و فرهنگ اصيل و ترويج و حمايت و مشت محکم و دشمن و چيزهای ديگر از اين انجمن (که هنوز روی کاغذ است) به مشام می‌رسد.
همان مورد اول برای اين قضيه کافی است تا بفهميم يک عده هنوز نفهميده‌اند همه چيز را نمی‌توان به شکلی که دوست دارند درآورد.
مورد دوم که ديگر تير خلاص را هم شليک می‌کند. NGOيی که از همين حالا در «همه شهرها» دفتر دارد احتمالاً بايد از نوع NGOهای زرد (جيره‌خوار دولت ـ در اينجا حاکميت ـ) باشد. همان که يک نفر در کامنت‌های مطلب حسين گفته است: چيزی در مايه‌های انجمن اسلامی وبلاگ‌نويسان!


۱۰ مهر ۱۳۸۲

صد شکر که اين آمد و صد شکر (باز هم!) که آن رفت...

برانکوبرانکو ايوانکوويچ دوباره سرمربی تيم ملی فوتبال شد. از شنيدن خبرش خيلی خوشحال شدم. برانکو مربی لايقی برای تيم ملی است. قهرمانی بوسان با يک تيم جوان کار کوچکی نبود. برانکو هرچند مربی طراز اولی در دنيا محسوب نمی‌شود، اما برای سايز جيب ما بهترين انتخاب است.
از آن طرف، شاهرخی هم، که تنها کاری که از مربی‌گری بلد بود آن «توجيه‌»های کش‌دارش بود، زحمت را کم کرد. البته چون هنوز در تيم سمت دارد (مدير فنی) اين نگرانی را برای ما باقی گذاشته که اتفاقی مثل جايگزينی طالبی با ايويچ در آستانه جام جهانی ۹۸ دوباره شکل بگيرد.
بد به دل راه ندهيم. با آمدن برانکوی خوش‌فکر می‌شود به اين تيم دوباره اميدوار بود.

تکميل: خبر ايپنا

۰۹ مهر ۱۳۸۲

«نفس عميق» و اسکار ۲۰۰۴

نفس عميق«نفس عميق» نماينده سينمای ايران در اسکار ۲۰۰۴ خواهد بود. اين را کميته‌ای می‌گويد که برای تعيين برترين فيلم ايرانی سال از سوی خانه سينما تشکيل شده. اتفاق جالبی است؛ هنوز دو هفته از جشن سينمای ايران نمی‌گذرد که معلوم می‌شود فيلمی که آنجا لايق هيچ جايزه‌ای نبوده، يک‌هو فيلم بسيار خوبی شده و می‌تواند برای سينمای ايران آبروداری کند! به‌قول رضا شکراللهی خوابگرد بايد به خانه سينما برای اين تصميمات يک‌دستش تبريک و تسليت گفت!
نمی‌دانم فيلم را ديده‌ايد يا نه؟ سئوالم عجيب نيست. فيلم اين روزها خيلی مظلومانه روی پرده رفته و کسی هم از اکرانش خبردار نشده. تبليغات، مناسب و درخور فيلم نيست و اطلاع‌رسانی هم ضعيف است. پس به خودم حق می‌دهم سئوال کنم فيلم را ديده‌ايد يا نه.
اگر فيلم را در جشنواره ديده باشيد يا دست‌کم پيجوی نمايشش در جشنواره بوده باشيد، می‌دانيد که در نوبت نمايش دوم و سوم به بعد برای ديدن اين فيلم ـ که هيچ ستاره و celebrity در عنوان‌بندی‌اش ندارد ـ جوان‌ها صف می‌بستند. اما اين روزها حکايت ديگری است؛ صف جلوی سينما سهم «توکيو بدون توقف» شده و سالن‌های نمايش «نفس عميق» اکثراً خلوت است.
برای من اين اتفاق دردناک است.
نه، «توکيو...» فيلم بدی نيست. اتفاقاً از آنجا که رگ خواب مخاطب را به سادگی به دست آورده فيلم خوبی هم هست. مشکل اينجاست: حالا که فيلم ساده و سرگرمی‌سازی چون «توکيو...» مخاطبش را دارد و روزی ده، پانزده ميليون تومان می‌فروشد، چرا فيلم ارزشمند و مهمی چون «نفس عميق» بايد از مخاطب خاص خودش ـ که از حيث کميت خيلی هم عام است ـ محروم باشد؟ مخاطب اين فيلم "خاص" به معنای سينمايی‌اش نيست. مخاطب «نفس عميق» جوانی است که می‌تواند روز قبلش يک دل سير به شوخی‌های فی‌البداهه مهران مديری در «توکيو بدون توقف» خنديده باشد. مخاطب اين فيلم من و شماييم در «نفس عميق» واقعيت دور و بر خودمان را می‌توانيم لمس کنيم. مخاطب اين فيلم همه‌اند.
اميدوارم انتخاب «نفس عميق» برای اسکار باعث شود همان اتفاقی برای فيلم بيفتد که چند سال قبل برای «بچه‌های آسمان» و «رنگ خدا» افتاد. هرچه باشد مردم عقل‌شان به چشم‌شان و چشم‌شان به گوش‌شان و گوش‌شان به اخبار هيجان‌انگيز است!
اگر «نفس عميق» را نديده‌ايد حتماً يکی از اين روزها برويد ببينيدش. بجنبيد تا اساتيد برش نداشته‌اند.
 


لينکده  » archive

بخش سوم و پايانی گفت‌وگوی «بيلی و من» با «خوابگرد»
وقتی انتقال نظر برای بلاگر مهم است ـ که هست ـ ابزار بهتر [زبان] به دقت و سرعت اين فرايند می‌افزايد

ما هستيم، بدجوری هم هستيم
گفت‌وگو با عباس معرفی

نسخه‌های «زهير» کوئليو جمع شد
به يکی از منابع انگليسی خبر لينک داده‌ام. ببينيد برای ۲۰۰۰ نسخه‌ی ناقابل چه آبرويی از خودشان می‌برند!

روزنامه‌ی آنلاين «روز»

کافه ۷۸ پلمب شد / از حميدرضا

World Citizens Guide

هی پسر، اينجا نه!

هفتاد و سه درصد از جوانان خيلی دوست دارند دو سال از عمرشان را در سربازی بگذرانند

وقتی مترجم کارش را تمام نکند

کيارستمی: با سانسور کنار نمی‌آيم، از رويش می‌پرم

چگونه با وبلاگ انقلاب کنيم؟
بخش اول گفت‌وگوی بيلی و من با سيدرضا شکراللهی، نويسنده‌ی خوابگرد



جستجو


موضوعات

همه پادساعت‌گرد
روزانه
وب
سينما
زبان و ترجمه
واگويه‌ها


بايگانی

ارديبهشت ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
دی ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
آبان ۱۳۸۳
مهر ۱۳۸۳
شهريور ۱۳۸۳
مرداد ۱۳۸۳
تير ۱۳۸۳
خرداد ۱۳۸۳
ارديبهشت ۱۳۸۳
فروردين ۱۳۸۳
اسفند ۱۳۸۲
دی ۱۳۸۲
آبان ۱۳۸۲
مهر ۱۳۸۲
شهريور ۱۳۸۲
تير ۱۳۸۲
خرداد ۱۳۸۲
ارديبهشت ۱۳۸۲
فروردين ۱۳۸۲
بهمن ۱۳۸۱
دی ۱۳۸۱


بازديدها

امروز: ۱۲۰
ديروز: ۹۱
اين ماه: ۱۸۹۰
از ابتدا: ۶۵۲۶۶۱


با حمايت


Tarrahan

ASP-Rider 1.6


ويترين 


23rd Fajr Film Festival


دامون مقصودی 

وبلاگ‌نويس دوران پارينه‌سنگی (زمانی که شمار وبلاگ‌ها دو رقمی بود، در پرشيامون.کام می‌نوشت)‌. دانشجوی سابق زبان‌های خارجی (چيزی نمانده بود فارغ‌التحصيل شود). گاه‌گاهی ترجمه می‌کند (برای مطبوعات و برای دل خودش و گاهی برای انتشار در وب). گرايشش به زبان‌شناسی است (هم علاقه‌اش، هم گرايش آکادميکش). گرافيست و طراح وب (شش هفت سالی می‌شود مانيتور را به کاغذ ترجيح داده). زمانی انيماتور دوبعدی/تک‌فريم بود و با تلويزيون همکاری می‌کرد (به دليل عقيده‌اش محترمانه عذرش را خواستند). مدتی هم در مطبوعات نوشت و ترجمه کرد (درباره‌ی وب و سينما). همکاری با شرکت‌های «اکسير» و «رسانه‌ی پارس» (اولی را خودش پايه گذاشته بود و در دومی شريک بود). مدير و پايه‌گذار وب‌سايت «۳۰نما» (که روزگاری نه‌چندان دور پربيننده‌ترين سايت سينمايی ايرانی بود و فعلاً تعطيل است). مدير معنوی «شرکت طراحان وب» (مديريت حقوقی را به يار غارش نويد خادم سپرده). سرگرم تاسيس شبکه‌ی تبليغاتی «پرشين‌کليک» بود (که وقت رفتن از ايران رسيد). و حالا موقتاً در ترکيه زندگی می‌کند (تا کار مهاجرتش به امريکا درست شود).


پيوندها



نوفرست‌ها 


 

  ï [۱]     ð