COUNTERCLOCKWISE: Damon Macsudi's Notes on Web, Movies and Life
 
 * 6

      يادداشت‌های دامون مقصودی درباره وب، سينما و زندگی
پاد‌ساعت‌گرد


۳۱ فروردين ۱۳۸۲

تدبير و درايت؟!

امروز سينا مطلبی هم بازداشت شد. متاسفم، متاسفم، متاسفم. برای سينا مطلبی، برای يک جامعه سينمايی/مطبوعاتی بدبخت و برای خودم.
سينا در آخرين نوشته وبلاگش قبل از دستگيری (قضيه آن پست بی‌مطلب و پر کامنت که بعدش آمده جداست) می‌نويسد: "امشب، از اداره اماكن به من تلفن شد و براي فردا صبح ساعت هشت، احضارم كردند..."
نگاهی هم به مطلب قبلی‌ سينا ـ آن‌هم به تاريخ ديروز (۱۹ آوريل) ـ بياندازيد:
"كامبيز كاهه: بازداشت من قانوني بوده است"
خيلی ناراحت‌کننده است. سينا مطلبی در آخرين مطالبش سعی دارد به وضعيت چند ساعت بعدش سروسامانی بدهد. خدا کند ذکر چند خطی از شبه توبه‌نامه کامبيز کاهه در اداره اماکن کمکش کند و کمی از بار "گناهانش" بکاهد. او در ابتدای نوشته کوتاه کامبيز اين جمله را می‌آورد: "كامبيز كاهه، ضمن تماسي خواستار درج توضيح زير براي خوانندگان اين وبلاگ شد"
چه لحن دوری... دارد داد می‌زند برای چه نوشته شده است؛ درست مثل گفتگوی خود کاهه با روزنامه انتخاب (بيست و شش فروردين)، و درست مثل توضيح سعيد مستغاثی در روزنامه ياس نو امروز (سی و يک فروردين). خيلی سخت است چنين توبه‌نامه‌هايی را نوشتن. چه زجری ديده‌اند و چه کشيده‌اند که همه آبرو و حيثيت و اعتبارشان را گذاشته‌اند وسط برای اين‌که در اين مخمصه بيشتر از اين صدمه نبينند.
چه کسی می‌توانست تصور کند کامبيز کاهه بنويسد:
"... در زمينه مطبوعات نيز نويسندگان و منتقدان نبايد جايگاه خود در جامعه را فراموش کنند و به نظر من نوشته‌های راجع به اين مقوله بايد وجه تحليلی و سازنده داشته باشند و نه وجه تبليغی و ترويجی که می‌تواند تاثير سويی بر مخاطبان داشته باشد. حال اگر برخی مطبوعات هنری ـ در گذشته يا اکنون ـ به دليل اغراض سياسی يا سودجويانه در اين راستا حرکت می‌کرده‌اند و می‌کنند، حرکتشان ضدفرهنگی است. چيزی که ماموران قضايی به درستی خاطرنشان کردند لزوم شناخت داشتن نويسنده و منتقد از محيط کاری و زمينه فعاليت حساس خود بود، وگرنه اين‌گونه نشريات و ارتباطات می‌توانند باعث زير سئوال رفتن نويسنده‌هايی که نادانسته با آنها همکاری می‌کنند، شوند..." ـ انتخاب، ۲۶ فروردين ۱۳۸۲
و يا سعيد مستغاثی:
"... به‌راستی در کدام کشور صاحب سينمای دنياست که پديده تکثير و توزيع غيرمجاز نوارهای ويدئويی و CD برای منتقدان و نويسندگان سينمايی و توجيه مشروع داشته باشد؟... مسئولان قوه قضاييه با درايت و تدبير قضايی، يکی از تلخ‌ترين وقايع جامعه مطبوعات سينمايی، يعنی ارتباط نويسندگان و منتقدان آن با شبکه‌های قاچاق نوارهای ويدئو و CD مبتذل و جريان تهاجم فرهنگی غرب را با برخوردهای اصلاحی و ارشادی و توام با احترام به نقاط مطلوب خود نزديک می‌سازند..." ـ ياس نو، ۳۱ فروردين ۱۳۸۲
سينا مطلبی پدر يک کودک شش ماهه است. سينا مطلبی قرار نيست قهرمان باشد. اگر فردا سينا مطلبی بعد از برخوردهای اصلاحی و ارشادی و توام با احترامی که به سرش آمد برگشت و مانند همين‌ها گفت، هيچ جای تعجب نيست.

۲۰ فروردين ۱۳۸۲

وب، سينما، زندگی؛ کجاست امنيت؟

روزگار غريبی‌ست. نمی‌دانم چه‌کار می‌توان کرد و امنيت داشت؟ وقتی ديروز دوستانم تماس می‌گرفتند و با نگرانی از خودم و دفتر سايت می‌پرسيدند خبر را نشنيده بودم. نمی‌دانستم يک سينمايی‌نويس ديگر هم بازداشت شده و دفتر يک سايت سينمايی تفتيش.
دور و برمان همه نگرانند. انگار همه‌مان خلاف‌کاريم. معلوم نيست يک سايت "سينمايی" چه می‌تواند در خود داشته باشد. همه به هم سفارش می‌کنند که مواظب باشيد بهانه دست کسی ندهيد. ولی هيچ‌کداممان نمی‌دانيم بايد مواظب چه باشيم، کدام کارمان می‌تواند بهانه دست "کسی" بدهد.
کاش يکی پيدا بشود بيايد حالی‌مان کند وب و سينما چه ارتباطی به سياست دارند. کاش يکی پيدا بشود بيايد حالی‌مان کند چطور می‌توانيم "زندگی" کنيم و هيچ نخواهيم و هيچ‌مان هم ندهند، اما تنها "امنيت" داشته باشيم.

۱۹ فروردين ۱۳۸۲

خدايا!

خدايا وقت، خدايا صبر، خدايا اعصاب... خدايا پول!

۱۱ فروردين ۱۳۸۲

داشت می‌خشکيد قلمم...

آخر من چه‌کارت داشتم مرد؟ دست‌های من هم مثل دست‌های توست. بيا خودت نگاه کن. همين قلمم گواهی. به خيالت ـ و به خيالش شايد ـ من از آن‌هايم که کلامتان را نمی‌فهمند؟ از آن‌ها که دستشان آلوده سيم است و به ديده حقارت نگاهتان می‌کنند، آن‌ها که شما هم به تلافی همين نگاه را پسشان می‌دهيد...
نه! نه! اشتباه گرفتی. داری مرا می‌کنی آدم بده‌ی داستانت؟ اشتباه نکن! من و تو می‌شد دوست باشيم. خودت هم می‌دانی. آی مرد! من می‌دانم؛ می‌شد دوست باشيم. حالا نمی‌شود ولی. پس بيا دست‌کم دشمن هم نشويم برای هم.
فکرت فکر نيست. اشتباه است. توهم است. وهن من است! خودت می‌فهمی چه می‌گويی؟
هرروز می‌خوانمت. ردت را می‌گيرم. خودم هم به فکرم نمی‌رسيد يک روز ـ اين‌طور که بشوم ـ بروم ببينم يک آدمی مثل تو چه می‌گويد. مهم نبود. آدم‌ها همين‌اند. چيزی را که دارند نمی‌فهمند قدرش را. بعد می‌آيند می‌افتند به ناله. حواست نبود آن‌وقت!؟ خيالت نبود چه آسمان انداخته توی بغلت؟ حالا آمده‌ای مرا اين‌طور می‌فرستی به هر گندآبی که دلت می‌خواهد تويش باشم؟ که چه؟ دلت خنک می‌شود؟ شايد هم بشود...
بيا جلو! مرد باش!
بيا بگو می‌خواهم پس بگيرم هرچه مال خودم است ـ اگر باشد. من می‌روم گورم را گم می‌کنم توی قبرستان خودم. مگر کجا بودم؟ می‌روم همان‌جا... تمام می‌شود.
فقط مرد باش.

۱۰ فروردين ۱۳۸۲

دوباره نوشتنم گرفت

ننوشتنم اينجا داشت ديگر خيلی می‌شد. آمده‌ام دوباره بنويسم.
 


لينکده  » archive

بخش سوم و پايانی گفت‌وگوی «بيلی و من» با «خوابگرد»
وقتی انتقال نظر برای بلاگر مهم است ـ که هست ـ ابزار بهتر [زبان] به دقت و سرعت اين فرايند می‌افزايد

ما هستيم، بدجوری هم هستيم
گفت‌وگو با عباس معرفی

نسخه‌های «زهير» کوئليو جمع شد
به يکی از منابع انگليسی خبر لينک داده‌ام. ببينيد برای ۲۰۰۰ نسخه‌ی ناقابل چه آبرويی از خودشان می‌برند!

روزنامه‌ی آنلاين «روز»

کافه ۷۸ پلمب شد / از حميدرضا

World Citizens Guide

هی پسر، اينجا نه!

هفتاد و سه درصد از جوانان خيلی دوست دارند دو سال از عمرشان را در سربازی بگذرانند

وقتی مترجم کارش را تمام نکند

کيارستمی: با سانسور کنار نمی‌آيم، از رويش می‌پرم

چگونه با وبلاگ انقلاب کنيم؟
بخش اول گفت‌وگوی بيلی و من با سيدرضا شکراللهی، نويسنده‌ی خوابگرد



جستجو


موضوعات

همه پادساعت‌گرد
روزانه
وب
سينما
زبان و ترجمه
واگويه‌ها


بايگانی

ارديبهشت ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
دی ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
آبان ۱۳۸۳
مهر ۱۳۸۳
شهريور ۱۳۸۳
مرداد ۱۳۸۳
تير ۱۳۸۳
خرداد ۱۳۸۳
ارديبهشت ۱۳۸۳
فروردين ۱۳۸۳
اسفند ۱۳۸۲
دی ۱۳۸۲
آبان ۱۳۸۲
مهر ۱۳۸۲
شهريور ۱۳۸۲
تير ۱۳۸۲
خرداد ۱۳۸۲
ارديبهشت ۱۳۸۲
فروردين ۱۳۸۲
بهمن ۱۳۸۱
دی ۱۳۸۱


بازديدها

امروز: ۱۳۶
ديروز: ۹۱
اين ماه: ۱۹۰۶
از ابتدا: ۶۵۲۶۷۷


با حمايت


Tarrahan

ASP-Rider 1.6


ويترين 


23rd Fajr Film Festival


دامون مقصودی 

وبلاگ‌نويس دوران پارينه‌سنگی (زمانی که شمار وبلاگ‌ها دو رقمی بود، در پرشيامون.کام می‌نوشت)‌. دانشجوی سابق زبان‌های خارجی (چيزی نمانده بود فارغ‌التحصيل شود). گاه‌گاهی ترجمه می‌کند (برای مطبوعات و برای دل خودش و گاهی برای انتشار در وب). گرايشش به زبان‌شناسی است (هم علاقه‌اش، هم گرايش آکادميکش). گرافيست و طراح وب (شش هفت سالی می‌شود مانيتور را به کاغذ ترجيح داده). زمانی انيماتور دوبعدی/تک‌فريم بود و با تلويزيون همکاری می‌کرد (به دليل عقيده‌اش محترمانه عذرش را خواستند). مدتی هم در مطبوعات نوشت و ترجمه کرد (درباره‌ی وب و سينما). همکاری با شرکت‌های «اکسير» و «رسانه‌ی پارس» (اولی را خودش پايه گذاشته بود و در دومی شريک بود). مدير و پايه‌گذار وب‌سايت «۳۰نما» (که روزگاری نه‌چندان دور پربيننده‌ترين سايت سينمايی ايرانی بود و فعلاً تعطيل است). مدير معنوی «شرکت طراحان وب» (مديريت حقوقی را به يار غارش نويد خادم سپرده). سرگرم تاسيس شبکه‌ی تبليغاتی «پرشين‌کليک» بود (که وقت رفتن از ايران رسيد). و حالا موقتاً در ترکيه زندگی می‌کند (تا کار مهاجرتش به امريکا درست شود).


پيوندها



نوفرست‌ها 


 

  ï [۱]     ð