COUNTERCLOCKWISE: Damon Macsudi's Notes on Web, Movies and Life
 
 * 6

      يادداشت‌های دامون مقصودی درباره وب، سينما و زندگی
پاد‌ساعت‌گرد


۲۹ دی ۱۳۸۱

معضلی به نام ترجمه عنوان

امروز داشتم با استادی درباره دکتر محمدباقر هوشيار حرف می‌زدم. صحبت به ترجمه او از "اراده معطوف به قدرت" نيچه رسيد. ترجمه‌ای که مانند اصل اثر علاوه بر محتوا هر خواننده‌ای را مجذوب قالب و نثر شيوای خود می‌کند. از او پرسيدم آيا اين عنوان زيبا و رساننده معنی هم از دکتر است يا پيش از او ترجمه شده. گفت ترجمه خود اوست. با خود گفتم همه ترجمه کتاب به يک طرف، ترجمه عنوانش با اين ظرافت از عبارت The Will To Power به فارسی هم يک طرف...
وقتی ترجمه می‌کنم لذت می‌برم. لذتی که خاص است. اما وقتی به عنوان يک اثر می‌رسم (کتاب، موسيقی يا فيلم) دلشوره می‌گيرم. نکند اشتباه باشد، نکند منظور از اين کلمه اين باشد نه آن، آن کلمه را بردارم اين را بگذارم چطور است و هزار و يک شايد و بايد و نکند... ترجمه عنوان به خصوص اگر مجرد خودش باشد سخت‌ترين و ظريف‌ترين کار مترجم است.
فکر کنيد به شما نام يک فيلم را گفته‌اند و ديگر هيچ‌چيز از آن نمی‌دانيد. چطور ترجمه می‌کنيد؟ آمديم اسمش بود مثلاً The Son. اين مشخص است صدی نود و نه هيچ‌چيزی نمی‌تواند باشد مگر "پسر". اما اگر گفتند Eyes Wide Shut چه؟ چشمان کاملاً بسته؟ چشمانن کاملاً باز؟ چشمان باز بسته؟ چشمان مبهوت؟ نمای چشمان باز؟ (از خودم نمی‌گويم اين اسم‌ها را، همه ترجمه‌ها را داشته‌ايم در مطبوعات و رسانه‌ها. آخر هم "چشمان کاملاً بسته" زورش از همه زيادتر بود غالب شد.)
نمی‌دانم گرفتيد منظورم را يا نه؟ بحث ترجمه عنوان است. عنوان کتاب يا فيلم فرقی نمی‌کند. يک اسم داريد که يک يا چند معنا حمل می‌کند و يک زيبايی کلامی و يک آهنگ دارد و يک اثر پشتش است و هزار و يک "يک" ديگر. باور کنيد دردسر دارد ترجمه کردنش. عذاب دارد. شيرين هم هست اما سخت است بدجور.
امروز خسرو هم مطلبی در همين رابطه دارد. اتفاقا‍ً درد مشترکمان هم از يک‌جا شروع شد ـ هرچند اختلاف‌نظرهای من و خسرو سر ترجمه اسم فيلم‌ها در ۳۰نما خودش بحثی است! (نکته: اتفاقاً من با خسرو خيلی هم سر اين موضوع احساس نزديکی می‌کنم نسبت به خيلی‌های ديگر). داشتم از منبع دردمان می‌گفتم. فهرست فيلم‌های خارجی مسابقه بين‌الملل جشنواره فجر اين يکی دو روز گذشته از طرف فارابی اعلام شده. دو سه مورد ترجمه وحشتناک هم در ميانشان ديده می‌شود که يکی‌شان فرياد مرا به آسمان برد. آخر برادر من The Shipping News يک اصطلاح جاافتاده و مرسوم است برای اخبار. می‌شود "خبرهای ارسالی" (هرچند بعضی از دوستان معنی می‌کنند "دريافتی"). ديگر اين "خبرهای کشتيرانی" چه صيغه‌ای‌ست؟!!!
يا "حصار مانع خرگوش" (Rabbit-Proof Fence)... به پير و پيغمبر اين فيلم از اول هم معنی شده "حصار ضدخرگوش" می‌دانم حصار اين فيلم مانع ورود خرگوش قرار است بشود ولی لااقل يک نگاهی بياندازيد به ترجمه عبارت‌های Proof دار در زبان فارسی! ساعت مانع آب شنيده‌ايد تا حالا؟ جليقه مانع گلوله چطور؟
بحث گسترده‌ای‌ست. اگر دوستان ديگر هم بيايند کمک بد نمی‌شود. اگر شد باز هم می‌نويسم درباره اين داستان...

نظرات خوانندگان

المادريس [@|w]
ترجمه هم مثل همه ی امکانات ديگر اين کشور انحصاری است ...برای اینکه ترجمه ات را قبول کنند باید حتما آشنای ناشر باشی...یا...هزار چیز دیگر... متخصصين اين امر در گوشه و کنار بشنوند و فقط بتوانند حرص بخورند...

nwa [@|w]
ما هم دوستی داشتيم که معتقد بود همه اسم های خارجی بايد ترجمه شوند.اين دوست مطبوعاتی که الان بی بی سی کار می کنند اولين مبتکر عنوان درخشان ؛بچه های کوچه پشتی ؛برای گروه بک استريت بويز در مطبوعات ايران بود. متاسفانه روند ترجمه نامها فاجعه آميز هست و ...

homo [@|w]
راستی چرا «چشمان تمام بسته» زورش از همه بیشتر بود؟ من یه کاریکاتور در مورد این فیلم دیده ام که مردی را نشان می دهد، یک چشمش بسته و یکی دیگر وق زده است.

امیر جی اچ [@|w]
کاری به ترجمه ی اسم فیلم نداشته باش . فیلمشو حال کن . منظورم چشمان کاملا بسته ی باز مبهوت نیکول کیدمنه

حامد [@|w]
مسئله اینه که شما بدون دونستن محتوا می خواین ترجمه کنید.مثلا در مورد مثال خودتون اگه eyes wide shut رو درست دیده باشید میفهمید که عنوان فیلم فقط یه ترجمه داره "چشمان باز بسته"

ساناز [@|w]
اتفاقا من بايد يه تحقيقي در مورد "بررسي ترجمه عنوان در آثار ترجمه شده از فرانسه " فردا رائه بدم در حال گشت و گذار بودم كه به سايتتون رسيدم...بعدا برميگردم و نتايج تحقيقاتم رو براتون ميگم!!!

نام: 
ايميل: 
وب‌سايت:  //:http
متن نظر: 
آدرس ايميل مرا نمايش نده.
 


لينکده  » archive

بخش سوم و پايانی گفت‌وگوی «بيلی و من» با «خوابگرد»
وقتی انتقال نظر برای بلاگر مهم است ـ که هست ـ ابزار بهتر [زبان] به دقت و سرعت اين فرايند می‌افزايد

ما هستيم، بدجوری هم هستيم
گفت‌وگو با عباس معرفی

نسخه‌های «زهير» کوئليو جمع شد
به يکی از منابع انگليسی خبر لينک داده‌ام. ببينيد برای ۲۰۰۰ نسخه‌ی ناقابل چه آبرويی از خودشان می‌برند!

روزنامه‌ی آنلاين «روز»

کافه ۷۸ پلمب شد / از حميدرضا

World Citizens Guide

هی پسر، اينجا نه!

هفتاد و سه درصد از جوانان خيلی دوست دارند دو سال از عمرشان را در سربازی بگذرانند

وقتی مترجم کارش را تمام نکند

کيارستمی: با سانسور کنار نمی‌آيم، از رويش می‌پرم

چگونه با وبلاگ انقلاب کنيم؟
بخش اول گفت‌وگوی بيلی و من با سيدرضا شکراللهی، نويسنده‌ی خوابگرد



جستجو


موضوعات

همه پادساعت‌گرد
روزانه
وب
سينما
زبان و ترجمه
واگويه‌ها


بايگانی

ارديبهشت ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
دی ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
آبان ۱۳۸۳
مهر ۱۳۸۳
شهريور ۱۳۸۳
مرداد ۱۳۸۳
تير ۱۳۸۳
خرداد ۱۳۸۳
ارديبهشت ۱۳۸۳
فروردين ۱۳۸۳
اسفند ۱۳۸۲
دی ۱۳۸۲
آبان ۱۳۸۲
مهر ۱۳۸۲
شهريور ۱۳۸۲
تير ۱۳۸۲
خرداد ۱۳۸۲
ارديبهشت ۱۳۸۲
فروردين ۱۳۸۲
بهمن ۱۳۸۱
دی ۱۳۸۱


بازديدها

امروز: ۱۰۲
ديروز: ۹۱
اين ماه: ۱۸۷۲
از ابتدا: ۶۵۲۶۴۳


با حمايت


Tarrahan

ASP-Rider 1.6


ويترين 


23rd Fajr Film Festival


دامون مقصودی 

وبلاگ‌نويس دوران پارينه‌سنگی (زمانی که شمار وبلاگ‌ها دو رقمی بود، در پرشيامون.کام می‌نوشت)‌. دانشجوی سابق زبان‌های خارجی (چيزی نمانده بود فارغ‌التحصيل شود). گاه‌گاهی ترجمه می‌کند (برای مطبوعات و برای دل خودش و گاهی برای انتشار در وب). گرايشش به زبان‌شناسی است (هم علاقه‌اش، هم گرايش آکادميکش). گرافيست و طراح وب (شش هفت سالی می‌شود مانيتور را به کاغذ ترجيح داده). زمانی انيماتور دوبعدی/تک‌فريم بود و با تلويزيون همکاری می‌کرد (به دليل عقيده‌اش محترمانه عذرش را خواستند). مدتی هم در مطبوعات نوشت و ترجمه کرد (درباره‌ی وب و سينما). همکاری با شرکت‌های «اکسير» و «رسانه‌ی پارس» (اولی را خودش پايه گذاشته بود و در دومی شريک بود). مدير و پايه‌گذار وب‌سايت «۳۰نما» (که روزگاری نه‌چندان دور پربيننده‌ترين سايت سينمايی ايرانی بود و فعلاً تعطيل است). مدير معنوی «شرکت طراحان وب» (مديريت حقوقی را به يار غارش نويد خادم سپرده). سرگرم تاسيس شبکه‌ی تبليغاتی «پرشين‌کليک» بود (که وقت رفتن از ايران رسيد). و حالا موقتاً در ترکيه زندگی می‌کند (تا کار مهاجرتش به امريکا درست شود).


پيوندها



نوفرست‌ها 


 

  ï [۱]     ð