COUNTERCLOCKWISE: Damon Macsudi's Notes on Web, Movies and Life
 
 * 6

      يادداشت‌های دامون مقصودی درباره وب، سينما و زندگی
پاد‌ساعت‌گرد


۰۶ ارديبهشت ۱۳۸۴

چند ساعت شد چند روز!

يک عدد فروردين ۱۳۸۴ از بايگانی ماهانه اين وبلاگ گم شد، که البته هيچ چيز مهمی برای خواننده‌ی اين وبلاگ نيست، ولی بعدها يادم می‌آورد عيد سال هشتاد و چهار کجا بودم.

همين تازگی آمده‌ام به شهر بزرگی در مرکز ترکيه به نام کايسری (Kayseri) و راستش دوباره دارد يادم می‌آيد زندگی شهرنشينی چه‌طوری بود. قبلاً هم گفته بودم که ترکيه از اينجاها تازه شروع می‌شود. البته برای کسانی که در ايران هستند و ترکیه را نديده‌اند و تصورشان از اين کشور به شنيده‌های سی سال پيش برمی‌گردد و يا کسانی در خارج از ايران هستند و هروقت خبری از ترکيه شده (معمولاً سر پيوستنش به اتحاديه‌ی اروپا) تصوير دو تا دختر ترک را که روسری به‌سر به مسجد می‌روند ديده‌اند، اين را بگويم که داستان شهرهای کوچک ترکيه با قضيه‌ی شهرهای دورافتاده‌ی ايران متفاوت است. اينجا همه‌ی شهرها ـ حتا شهرهای خيلی کوچک‌شان ـ امکانات شهری آبرومندانه و به‌روزی دارند. مشکل همان است که گفتم. بعضی شهرهای ترکيه شهرنشين ندارند و به‌ناچار مردمان روستا تويشان زندگی می‌کنند! خوشبختانه کايسری در مقابل وان خيلی شهر است.

عباس معروفی درست می‌گويد «استانبول خارج نيست، مال خودمونه، مثل دوبی...» همين است که وقت کرده‌ام غربت را قطره‌قطره مزه کنم. نه حالم از تلخی‌اش به‌هم خورده است و نه شيرينی‌اش دلم را زده است. خوب است، حسابی زهرش گرفته شده. هروقت بخواهم کمی می‌چشم و باز می‌گذارم کنار تا حالم جا بيايد و باز دو سه قطره‌ی ديگر. اين هشت ماهی را که اينجا گذرانده‌ام و هنوز چند ماهی مانده که بهش اضافه بشود (و البته اولش قرار بود همه‌اش شش ماه باشد) برايم غنيمت شد تا چيزها بفهمم. شناگران ديگر همه اين فرصت را نداشته‌اند که گرمی و سردی آب را قبل از پرتاب شدن وسطش حس کنند. خوب است، شنا کردن دیگران را دیده‌ام و حسابی شنا ياد گرفته‌ام.

آن مطلب دو تا پايين‌تر را که می‌بينيد واقعاً آن‌قدر ارزش نداشت که چهل روز بالای اين وبلاگ بايستد، مخصوصاً با آن بحث مغلطه‌گون کم‌ارزش بر سر اسم مضحک «خوشگل آشغالی که يک دنيا می‌ارزيد» (سوت؛ کی می‌ره اين همه راه رو!). من حرفم را زده‌ام البته، که مترجمی اصلاً يک هنر است و ذوق می‌خواهد و چيزی بيش از توانايی ديکشنری باز کردن است. و وقتی پای ترجمه‌ی عنوان می‌رسد اين هنر قاب گرفتنی می‌شود. و اينکه مترجم چه بهتر است که علاوه بر توانايی و ذوق، حواسی جمع هم داشته باشد برای درک واقعيت مخاطب. اين‌ها را ربطی به آن عنوان بامزه نيست و راستش من اصلاً ارزشی برای بحث درباره‌ی رد چنين شاهکاری نمی‌بينم و به همين جهت بحث حاشيه‌اش را در وبلاگم ادامه ندادم. به جای آن دلايل سلبی‌ام را برای آن دوست عزيز ايميل کرده‌ام. شايد نگرفته باشد که جوابی نداده. (متن ايميل را در بخش نظرات آورده‌ام، اگر دوست داشتيد بخوانيد.)

Million Dollar Baby را روی پرده ديدم. اولاً که فيلم با اين‌که فيلم خوبی‌ست ولی ابداً هفت‌تا اسکار نمی‌ارزد. منهای هيلاری سوانکش که خيلی شايسته‌ی جايزه‌ای که گرفته هست.
دوماً اين‌که خوش‌به‌حال ترک‌ها که لغتی دارند جای Baby بگذارند که همان معنی را بدهد: Bebek. عنوان ترجمه‌شده‌ی فيلم به ترکی يعنی Milyonluk Bebek هرچند سر اين واژه مشکلی ندارد ولی به‌نظر من «ميليونی»‌اش (milyonluk) کمی مورد دارد. وزن يک ميليون دلار همان‌طور که در مطلب قبلی گفتم، هم‌ارز يک ميليون تومان ايرانی‌ها نيست که «ميليونی» خيلی معادل خوبی برای Million Dollar باشد، چه برسد به ميليون لير برای ترک‌ها و معادل Milyonluk. البته از ابتدای سال ۲۰۰۵ شش تا صفر از واحد پول ترکيه کم شده ولی پول‌های قديم تا آخر امسال جمع نخواهد شد و هنوز مردم از واژه ميليون در حساب و کتاب پولی‌شان استفاده می‌کنند. اين را هم بگويم با يک ميليون لير در دسامبر ۲۰۰۴ يک بطری آب هم کف دستتان نمی‌گذاشتند. (بطری را که کلاً کف دست نمی‌گذارند!) به نظر من حالاحالاها مانده تا «ميليونی» برای ترک‌ها معنای «ميليون دلاری» بدهد. صدالبته صلاح مملکت خويش خسروان دانند نه ما که تازه ترکی ياد گرفته‌ايم!

حالا که برگشته‌ام، مانده عذرخواهی از دوستانم که خيلی‌هايشان نگران شده بودند و خيلی‌ها هم گله‌مند و ديگران که تبريک‌های عيدشان دست‌کم بی‌جواب ماند. حالا ـ که هنوز برای من عيد است ـ بگذاريد تبريک بگويم. هرکس ايميلی و آفلاين داده که بی‌جواب مانده هم لطفاً دلگير نشود. اگر چيزی اين وسط گم نشود و يادم هم نرود، همه را به‌تدريج جواب می‌دهم.


نظرات خوانندگان

آهو [@|w]
آقاي مقصودي باور كنيد بدون وبلاگ شما وبگردي مزه ندارد از بازگشتتان بي نهايت خوشحالم.همين ديگر .شاد باشيد و به روز!

راوی قصه های عامه پسند [@|w]
به به ... رسیدن به خیر :)

پدرام [@|w]
خيلي مخلصيم ...!

shideh [@|w]
عید شما هم مبارک :) ( من هم از تو پرروتر!!)

پژمان [@|w]
به قول شيده عيد شما هم مبارک:) اين چند وقت خيلی جويای احوالت بودم که بالاخره ازت خبری شد. البته می خواستم طبق معمول حالتو بگيرم که جور نشد ولی به هر حال عيدت مبارک و آرزو می کنم سال خوبی پيش رو داشته باشی.

بیلی و من [@|w]
با سپاس از این‌که به گفتگویم با بلاگرها لینک دادید. لینک شما به لیست دوستان هم اضافه شد.

پورج [@|w]
زنده باشی دامون عزيز... خانهء نو هم مبارک

فضول [@|w]
راستی می دونی کلمه ی پادساعتگرد را کی ساخته؟ برای ثبت در تاریخ (شاید هم جغرافیا): مهندس محمد حسین سالمی استاد بازنشسته ی گروه برق دانشکده ی فنی دانشگاه تهران که مترجم و ویراستار چندین کتاب در زمینه ی ماشین های الکتریکی بود. شمی قوی و ذوقی بدیع در واژه سازی داشت.

پادساعت‌گرد [@|w]
پژمان عزيز، با اين کامنت پر در و گوهری که نوشتی واقعاً اميدوارم ديگر اينجا مرا با عبارت‌های محترمانه‌ات ننوازی (البته دو سه بار ديگر هم گفته بودی که ديگر جواب نمی‌دهی ولی انگار زياد بر خودت مسلط نيستی.)
به‌هرحال، برای اين‌که می‌دانم اينجا را می‌خوانی و محال است به محل وقوع جرم(!) برنگردی ـ و همين‌طور برای خوانندگان ديگر ـ می‌نويسم که برايت ايميلی فرستاده بودم حاوی دلايل رد عنوان پيشنهادی تو. اين را می‌گويم تا بدانی به‌رغم بی‌ادبی‌های پوست‌کنده‌ات در خانه‌ام، هنوز آن‌قدر برايت احترام قائل بودم که بحث را ـ که مسلماً برای خواننده‌ی اين وبلاگ جذابيت ندارد ـ با ايميل‌نگاری ادامه بدهم. اما جوابی از اين کار که رويش وقت هم گذاشته بودم نگرفتم. شايد دوست داشتی در همين وبلاگ و در ادامه‌ی همان مطلب می‌آوردم، اما می‌بينی که من با اينکه درباره‌ی همه‌چيز اين بحث حرف زده‌ام، چند بار به‌صراحت از بحث کردن در مورد اين اسم خاص «خوشگل آشغالی که يک دنيا ارزش داشت» سرباز زده‌ام. دليلش را می‌دانی: ارزشش را ندارد و من نمی‌خواستم وارد بازی‌ات شوم. حالا که می‌بينم اين «من ديگر جواب نمی‌دهم» گفتن‌هايت يک جور ناز و اداست و ته دلت غنج می‌رود برای اين‌طوری مطرح شدن، باشد، متن ايميلی را که برايت فرستاده بودم کامل اينجا می‌آورم.
فقط می‌ماند چند يادآوری:
يک) اين بار منم که بحث را با آوردن متن ايميل تمام می‌کنم. اگر واقعاً دلت خواست می‌توانی به همان ايميل پاسخ بدهی.
دو) در اين مدت که من در ترکيه بوده‌ام لات و داش‌مشدی ـ از آن نوع که تو ديده‌ای ـ در کوچه‌پس‌کوچه‌های هيچ شهری نديده‌ام. هرچه هست ظاهراً در محله‌های خاصی از استانبول است که خارجی‌ها (متاسفانه بيشتر ايرانی‌ها و عرب‌ها) برای ماجراجويی‌های ارزان‌قيمت جنسی می‌روند. مطمئنی که «سفری به ترکيه» داشته‌ای؟
سه) اين‌بار هم مرا لات و بچه مدرسه‌ای و چه و چه ناميده‌ای. ولی می‌بينی که بی‌احترامی‌هايت را دارم تحمل می‌کنم. اينجا مهمان بوده‌ای و حرفت را زده‌ای و هرچه هم خواستی نثار صاحب‌خانه کرده‌ای. اما من آن نيستم که همه‌ی اعتبار و وزن و هويتم را ـ مثل تو ـ به يک عنوان سه کلمه‌ای بسته باشم. آن‌طور هم که داری اصرار می‌کنی، و در هر نوشته‌ات تکرار، ادعايی ندارم. واقعاً نمی‌فهمم چطور از مطالب من چنین برداشتی می‌کنی. اين‌جا وبلاگ من است و حق دارم نظر خودم را درباره‌ی چيزهايی که دوست دارم ـ مثل ترجمه ـ بنويسم. اگر خواندن اين نظرات سلامت قلب و روح و روان تو را به مخاطره می‌اندازد، خيلی ساده، لطفاً نخوانشان.

اين هم ايميل:
پژمان عزيز،

سلام. در اين کامنت آخرت خيلی عصبانی بوده‌ای. عجيب است يک‌هو وسط بحث عصبی می‌شوی و کار را به جدل می‌کشانی. حالا اين ايميل را برايت می‌نويسم تا جوابت را داده باشم. به احترامت و با اينکه اين احترام گويا متقابل نيست.
دلايل رد عنوانی که تو پيشنهاد داده‌ای از نظر من اين‌هاست. هرچند که در وادی ترجمه هيچ حرف مطلقی وجود ندارد و در نهايت همه‌چيز بسته است به سليقه. پس تصحيح می‌کنم؛ با سليقه‌ی من دلايل اين‌هاست:

۱ـ عنوان تو بی‌جهت دراز است. يعنی يک عنوان سه کلمه‌ای تبديل شده به يک عبارت هفت کلمه‌ای. زمانی اين تطويل مجاز است که برابريابی يک-به-‌يک واژگان نادرست و/يا نارسا و/يا نامتناسب باشد. اينجا اجباری به اين تطويل نيست. (نکته: عنوان فيلم به‌خصوص بايد تا حد امکان کوتاه باشد. استثناء اين قضيه معمولاً در فيلم‌های مخاطب خاص است. غير از اين من که موردی را به ياد ندارم که کوتاه بوده و در ترجمه دراز شده باشد.)

۲ـ دست کارگردان را زيادی رو می‌کند. عنوان فيلم يا کتاب را بايد قلمرو کارگردان يا نويسنده‌ی آن (کلاً مولف) بدانيم. اوست که ـ با يا بی دخالت آدم‌های اقتصادی مثل تهيه‌کننده يا ناشر ـ تصميم می‌گيرد چه نگاهی به خواننده پيش از ديدن يا خواندن اثرش بدهد. نمی‌شود که فيلم را ببينی بعد بگويی چون اين آدم يک خوشگل آشغال است ولی يک دنيا معلوم می‌شود که ارزش دارد عنوان را اين‌طور تفسير (به جای ترجمه) می‌کنيم. درست است که ديدن فيلم يا خواندن کتاب برای ترجمه‌ی درست خيلی موثر و اکثراً واجب است، ولی شايد کارگردان دلش نخواهد همه‌ی فيلم را توی مترجم برای بيننده تعريف کنی. می‌خواهد؟

۳ـ و البته، همين هم سليقه‌ای بوده. يعنی اين يک تفسير شخصی است که اتفاقاً يک مخالف زنده هم دارد که من باشم (مخالفت با ترجمه که جای خود، اين نگاه به فيلم را می‌گويم.) من فيلم را ديده‌ام و اين برداشت را ندارم. تو چرا به خودت اجازه می‌دهی هيلاری سوانک را خوشگل آشغال بدانی؟

حالا بگذار واژه به واژه جلو بروم:

۴ـ خوشگل؟ بحث جذابيت با خوشگلی فرق دارد. قهرمان زن (سوانک) چهره‌ی زيبايی دارد ولی آن‌طوری که بخواهند توی عنوان بگنجانند خوشگل نيست. Baby را ترجمه نمی‌کنند خوشگل. آن هم وقتی طرف آن‌طورها هم زيبا نباشد. شايد تو بگويی هست، من می‌گويم نه. سليقه‌ای‌ست ديگر. ولی بايد سليقه‌ها را در نظر گرفت. همين که نتوانی همه را متقاعد کنی که برابرنهاده‌ات درست و مناسب است، شرط شمول را نداری و بهتر است از خيرش بگذری.

۵ـ آشغال؟ حالا احتمالاً می‌گويی آشغال را برای اين آورده‌ای که معنی baby را با خوشگل تکميل کند. ولی من متاسفانه هيچ‌جوری با اين توجيه نمی‌توانم کنار بيايم. نمی‌دانم شده کسی را که دوست می‌داری baby صدا کنی؟ مطمئنم اگر با زبان روز نسل بيست تا سی ساله‌ها آشنا باشی می‌دانی که baby هم مثل honey ميان‌شان طرفدار دارد. فکر نکنم کسی که به دوست دخترش يا نامزدش می‌گويد «بيبی» منظورش «آشغال» باشد! تازه اين به کنار، فيلم را که ديده‌ای. هيلاری سوانک در يک کافه/رستوران کار می‌کند که شغل يقه‌سفيدها نيست ولی برای جوانان متعارف است و کار بدی هيچ جای دنيا محسوب نمی‌شود. کاراکتری که کارگردان به ما ارائه می‌دهد به‌هيچ‌رو آشغال نيست (آن هم به اين غليظی).
نکته ديگر اين‌که، بد نيست دقت کنی به ترکيب دو کلمه‌ی «خوشگل» و «آشغال» که به نظر من ـ و بر خلاف نظر تو ـ کنار هم قرار گرفتن‌شان نه تنها اثر همديگر را تکميل نمی‌کند که به معنای baby برسد، بلکه با پررنگ‌تر کردن تضاد معنايی‌شان به ترکيبی ناهمگون می‌انجامد که زيادی خوشگل و زيادی آشغال است. يعنی شايد بتوانی مستقلاً خوشگلی و آشغال بودن کاراکتر دختر را کمی توجيه کنی ولی اين‌طوری ديگر خيلی زياده‌روی کرده‌ای.

۶ـ که؟ منظورم خود واژه‌ی «که» نيست، ساختن عبارتی توصيفی‌ست که با حرف ربط «که» آورده‌ای. آيا اين عبارت ترجمه‌ای برای Baby Who Worths a Million Dollar يا Baby Who Worths the Whole World است؟ تبديل صفت به عبارت وصفی بدون دليل موجه تنها سبب شده که عبارتت طولانی‌تر شود. همين.

۷ـ يک دنيا؟ کارگردان با آوردن Million Dollar دارد ارزش‌گذاری مالی و اقتصادیِ بيرونی هم می‌کند برای کاراکترش. يعنی نگاهی که به او می‌شود را با ميليون دلار می‌سنجد چون مسابقات مشت‌زنی عرصه‌ای مالی‌ست و نه جايی برای قربان‌صدقه رفتن با َ«يک دنيا». با جايگزين کردن «يک دنيا» به جای «ميليون دلاری» مخالفم.

۸ـ ارزش داشت؟ بهتر شد که خوابگرد به جای «ارزش داشت» گذاشت «می‌ارزيد»، ولی اين ارزيدن به هر صورت زمان‌دار است. «ارزش داشت» يا «ارزش دارد»؟ «می‌ارزيد» يا «می‌ارزد»؟ Million Dollar زمان ندارد اما در ترجمه‌ی تو زمان وارد شده است. آيا واقعاً لازم است عنصر زمانی «گذشته» به اين عبارت توصيفی وارد شود؟ هر جور که بخواهی حال يا گذشته بودن اين «ارزش» را توجيه کنی باز من اصل زمان‌دار کردنش به سوال می‌کشم.

همه‌ی دلايل بالا را گفتم اما ممکن است عبارتی دراز باشد و واژگانش هم تک‌به‌تک خوب نباشند، اما حاصل عنوانی به‌يادماندنی شود. اما عنوان تو:
۹ـ در خاطر نمی‌ماند. به همين سادگی! به خودت نگاه نکن که داری با اين عنوان زندگی و حال می‌کنی و خوشی که خوابگرد هم گوشه‌ی چشمی بهش کرده. برای ديگران اين عنوان «قلمبه» است. اگر مطلب من را يک بار ديگر بخوانی و به مقدمه‌اش دقت کنی، می‌بينی که همين مشکل، دليل من در رد عنوان تو بوده است. و حالا که ايميل را گرفته‌ای می‌بينی که تنها استدلالم نيست، ساده‌ترين و اصلی‌ترينش است. حالا اگر می‌گويی استدلال نکرده‌ام، باشد، درست می‌گويی. من برای خوانندگانی می‌نويسم که امور بديهی برای‌شان اثبات نمی‌خواهد. و قلمبگی «خوشگل آشغالی که يک دنيا ارزش داشت (يا می‌ارزيد)» بديهی‌ست.

اين همه‌ی دلايلم نيست. ولی فکر می‌کنم اگر کمی انصاف بدهی با من هم‌عقيده می‌شوی که اين عنوان ارزشش را ندارد اين همه وقت سرش بگذاری و انرژی هر دويمان را بگيری. کاش کمی آستانه‌ی تحمل و انتقادپذيری‌ات بالاتر بود و نگاهت را به ترجمه فراخ‌تر می‌کردی، آن‌وقت می‌توانستم از پيدا کردن دوست مترجمی فرهيخته خوشحال باشم.

ارادتمند،
دامون مقصودی

پادساعت‌گرد [@|w]
ممنون از پاسخت پژمان. قضاوت با خوانندگان...

پیام [@|w]
می‌دونستی مدت‌هاست وبلاگت توی فیورت منه؟ شناختی؟

سرمد [@|w]
آقا تقصیر خودته با این آدم بی چاک و دهن بیمار مدارا کردی. آدم این همه گیر!!!

خسرو [@|w]
استاد منتظر هديه ات هستم ها... ; )

پژمان (*) [@|w]
پ.ن. براىِ اين که به ناتمام‌گذاشتنِ کار متهم‌نشوم، نظرِ فعلى‌ام براىِ برابرنهادهء عنوانى که چرکنويسش در وبلاگِ خوابگرد بحث را به اينجا‌کشاند، "دُخترکِ يک‌دنيا عزيز" است. البته هيچ‌اصرارى هم ندارم که اين برابرنهاده کامل‌باشد يا بي‌نقص. فقط نظرِ‌ من است بر اساسِ‌ دليلهايي که همانجا گفتم.

پژمان (*) [@|w]
پ.ن. سرمد، حرفهايت ارزشِ‌ جواب‌دادن ندارد.

majid [@|w]
salam khobi

علیرضا [@|w]
سلام.در صورت تمایل از وبلاگ من بازدید بفرمایید و اگر مورد پسندتان واقع شد با یک لینک از وبلاگ حمایت کنید پیروز باشید

برزين [@|w]
درود در مورد واژهء bebek كه در تركي بكار ميرود و شما دربارهء Million Dollar Baby گفتيد عرض كنم خدمتتان كه اين يك واژهء فارسي است كه به زبان تركي رفته و اينگونه نيست كه بگوييد تركها اين واژه را دارند و ما نداريم. اصل واژه بابك فارسي است كه چون تركها چنين واژه اي نداشتند آنرا از زبان فارسي به زبان خود وارد كردند. بر پايه زبان شناسي بابك يعني باباي كوچك و دوست داشتني. كه ايرانيان روي پسران خودشان هنوز اين نام را ميگذارند.

وحید [@|w]
خیلی خری

عالیجناب منتقد [@|w]
بیا بنویس دامون مثل بچه سر بزیر !! بیا تا ننداختیمت بیرون از اون مملکت اجنبی شیطانی ها!!! د بیــــــــا یالــــــــــا ؛)

Sahar [@|w]
راستش من که نگران نشده بودم.........

جواد [@|w]
به ما هم سر بزن

Sahar [@|w]
این اسم بلاگ شما یعنی چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

علی رضا ايتامن [@|w]
سلام. من تازه از سفر برگشته ام بهم سر مي زني؟

زیتون [@|w]
شما کجایید؟ چرا دیگر نمی‌نویسید؟

نيما [@|w]
چطوری استاد! بی‌خبريم چندی از تو دامون عزيز.

Majid Zohari [@|w]
دامون عزيز!‍ خوشحالم که می‌نويسی. گمان کرده بودم که نوشتن را کنار گذاشته‌ای که خوشبختانه گمان با واقعيت فرق بسيار دارد! لینکت را اضافه کردم دوست من.

کوروش [@|w]
سلام جناب دامون خان وبلاگت رو بسیار جالب دیدم . خوشحال می شم با یک پیش کسوت تبادل لینک کنم. لینکتون رو اضافه کردم موفق باشید

زیتون [@|w]
کوجایی ؟؟؟ با لهجه‌ی اصفاهونی بخونش:)

dost [@|w]
salam . kheli ali bod .

dost [@|w]
barasti balai mohajrin Afghani sahnai karbala ast

Jolanta [@|w]
So, what do you think about last comments ?

Marcellianus [@|w]
O, super project. Yes! so hold.

Stanley [@|w]
Good job! Your site is great!

Seweryn [@|w]
Very good web site, great work and thank you for your service.

Flora [@|w]
I have not understood your message.

Feliks [@|w]
Here is intresting people... Lets talk! ;)

Norbert [@|w]
You guys do a wonderful job! Keep up the good work!!! ;)

Theophila [@|w]
Perfect site, i like it! ;)

Honoratus [@|w]
Your site has very much liked me. I shall necessarily tell about him to the friends. ;)

Baltazar [@|w]
Not much on my mind right now. Today was a complete loss. So it goes. I've just been sitting around waiting for something to happen. I've basically been doing nothing , but I guess it doesn't bother me. ;)

Hattie [@|w]
I can't be bothered with anything these days. Basically not much noteworthy happening. I feel like an empty room. I've more or less been doing nothing. ;)

Hipolit [@|w]
Wery well!

Henryk [@|w]
Hello good design. Very nice.

Justyna [@|w]
Very good web site, great work and thank you for your service.

Ceslava [@|w]
Very interesting website. Keep up the outstanding work and thank you...

Wiktorya [@|w]
I can't be bothered with anything lately, but that's how it is. Nothing seems important, but what can I say? Shrug.

Teodora [@|w]
You are the best! Im glad...

Apolonius [@|w]
Hi ! Your site is very interesting. Thank you. Well well well... Not bad, not bad... Can better? ;) ok Hello world un peu court mais pas mal du tout

john2025 [@|w]
RPm9C1 hi webmastters

mebmasters [@|w]
ph44ir hi mebmasters

propecia [@|w]
hi webmasters good

levitra [@|w]
hi webmasters good

cialis [@|w]
hi webmasters good

propecia [@|w]
hi webmasters good

cialis [@|w]
hi webmasters good

levitra [@|w]
hi webmasters good

levitra [@|w]
hi webmasters good

cialis [@|w]
hi webmasters good

cialis [@|w]
hi webmasters good

cialis [@|w]
hi webmasters good

cialis [@|w]
hi webmasters good

cialis [@|w]
hi webmasters good

cialis [@|w]
hi webmasters good

levitra [@|w]
hi webmasters good

levitra [@|w]
hi webmasters good

levitra [@|w]
hi webmasters good

levitra [@|w]
hi webmasters good

teeth whitening [@|w]
hi webmasters good

teeth whitening [@|w]
hi webmasters good

teeth whitening [@|w]
hi webmasters good

teeth whitening [@|w]
hi webmasters good

teeth whitening [@|w]
hi webmasters good

teeth whitening [@|w]
hi webmasters good

teeth whitening [@|w]
hi webmasters good

ecstacy [@|w]
hi webmasters good

GashPhowaph [@|w]
http://www.indianpad.com/user/download-music rulom http://www.indianpad.com/user/mensonman satet http://www.indianpad.com/user/flotsbrend tobam http://www.indianpad.com/user/polson sodom http://www.indianpad.com/user/gremson malup http://guide2games.info/ lesod http://hardware-portal.info/

gvgqc grap5x [@|w]
Hi, you have a great site! I also recommend this site: [url=http://www.mufrh4eg8a.com]4vorhj[/url] , thanks!

gvgqc grap5x [@|w]
Hi, you have a great site! I also recommend this site: http://www.mufrh4eg8a.com 4vorhj , thanks!

xhons msbfu [@|w]
Hi, you have a great site! I also recommend this site: [url=http://www.qpucpu5shhn.com]x7pbu[/url] , thanks!

xhons msbfu [@|w]
Hi, you have a great site! I also recommend this site: http://www.qpucpu5shhn.com x7pbu , thanks!

نام: 
ايميل: 
وب‌سايت:  //:http
متن نظر: 
آدرس ايميل مرا نمايش نده.
 


لينکده  » archive

بخش سوم و پايانی گفت‌وگوی «بيلی و من» با «خوابگرد»
وقتی انتقال نظر برای بلاگر مهم است ـ که هست ـ ابزار بهتر [زبان] به دقت و سرعت اين فرايند می‌افزايد

ما هستيم، بدجوری هم هستيم
گفت‌وگو با عباس معرفی

نسخه‌های «زهير» کوئليو جمع شد
به يکی از منابع انگليسی خبر لينک داده‌ام. ببينيد برای ۲۰۰۰ نسخه‌ی ناقابل چه آبرويی از خودشان می‌برند!

روزنامه‌ی آنلاين «روز»

کافه ۷۸ پلمب شد / از حميدرضا

World Citizens Guide

هی پسر، اينجا نه!

هفتاد و سه درصد از جوانان خيلی دوست دارند دو سال از عمرشان را در سربازی بگذرانند

وقتی مترجم کارش را تمام نکند

کيارستمی: با سانسور کنار نمی‌آيم، از رويش می‌پرم

چگونه با وبلاگ انقلاب کنيم؟
بخش اول گفت‌وگوی بيلی و من با سيدرضا شکراللهی، نويسنده‌ی خوابگرد



جستجو


موضوعات

همه پادساعت‌گرد
روزانه
وب
سينما
زبان و ترجمه
واگويه‌ها


بايگانی

ارديبهشت ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
دی ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
آبان ۱۳۸۳
مهر ۱۳۸۳
شهريور ۱۳۸۳
مرداد ۱۳۸۳
تير ۱۳۸۳
خرداد ۱۳۸۳
ارديبهشت ۱۳۸۳
فروردين ۱۳۸۳
اسفند ۱۳۸۲
دی ۱۳۸۲
آبان ۱۳۸۲
مهر ۱۳۸۲
شهريور ۱۳۸۲
تير ۱۳۸۲
خرداد ۱۳۸۲
ارديبهشت ۱۳۸۲
فروردين ۱۳۸۲
بهمن ۱۳۸۱
دی ۱۳۸۱


بازديدها

امروز: ۱۲۹
ديروز: ۹۱
اين ماه: ۱۸۹۹
از ابتدا: ۶۵۲۶۷۰


با حمايت


Tarrahan

ASP-Rider 1.6


ويترين 


23rd Fajr Film Festival


دامون مقصودی 

وبلاگ‌نويس دوران پارينه‌سنگی (زمانی که شمار وبلاگ‌ها دو رقمی بود، در پرشيامون.کام می‌نوشت)‌. دانشجوی سابق زبان‌های خارجی (چيزی نمانده بود فارغ‌التحصيل شود). گاه‌گاهی ترجمه می‌کند (برای مطبوعات و برای دل خودش و گاهی برای انتشار در وب). گرايشش به زبان‌شناسی است (هم علاقه‌اش، هم گرايش آکادميکش). گرافيست و طراح وب (شش هفت سالی می‌شود مانيتور را به کاغذ ترجيح داده). زمانی انيماتور دوبعدی/تک‌فريم بود و با تلويزيون همکاری می‌کرد (به دليل عقيده‌اش محترمانه عذرش را خواستند). مدتی هم در مطبوعات نوشت و ترجمه کرد (درباره‌ی وب و سينما). همکاری با شرکت‌های «اکسير» و «رسانه‌ی پارس» (اولی را خودش پايه گذاشته بود و در دومی شريک بود). مدير و پايه‌گذار وب‌سايت «۳۰نما» (که روزگاری نه‌چندان دور پربيننده‌ترين سايت سينمايی ايرانی بود و فعلاً تعطيل است). مدير معنوی «شرکت طراحان وب» (مديريت حقوقی را به يار غارش نويد خادم سپرده). سرگرم تاسيس شبکه‌ی تبليغاتی «پرشين‌کليک» بود (که وقت رفتن از ايران رسيد). و حالا موقتاً در ترکيه زندگی می‌کند (تا کار مهاجرتش به امريکا درست شود).


پيوندها



نوفرست‌ها 


 

  ï [۱]     ð